نقاشی های محمد فدوی

نقاشی های محمد فدوی



نقاشی‌های محمد فدوی آثاری برآمده از نگره‌های شرقی به عالم وجود است که در دل «اتفاق» بر صفحه بوم جان می‌گیرند. دغدغه‌ی هویت در کنار رازآمیزی خیال، درون‌مایه‌ای تغزلی به آثار می‌بخشد که برای هر نظاره‌گر ایرانی چشم آشنا می‌نماید. نور امید، زندگی، حیات و پویایی در رنگ‌های برآمده از خاک می‌پیچد و دورنمایی از سرزمین موعود را رقم می‌زند. در پسِ هر سطح و خط، گنبد، بادگیری بلند، تاقی‌های تو در تو، پنجره‌های قدیمی و درهای چوبی نمایان می‌شوند و لحظه‌ای بعد در روشنی زمینه محو می‌گردند. این پیدا و پنهان شدن ترجمان آموزه‌های عرفان ایرانی است؛ چالش میان نور و ظلمت، هستی و نیستی، حیات و ممات این‌بار در دل رنگ و خط، سایه و روشن بازمعنا می‌‌‌شود و لحظه‌ای از «آنِ بودن» را جاودانه می‌کند. حضور بر عرصه‌ی خاک، اتفاق خوش‌یمنی است که ریشه در فیض و رحمانیت آفریدگار دارد و این بار رنگ و خط با اتفاق می‌آمیزد و پیکره‌ای را حاضر می‌کند، تندیسی که وجهی فرشته‌گون و صورتی دیوپیکر دارد. هر لحظه به رنگی در می‌آید و چون ماهی در میان امواج هستی می‌رقصد و در آخر چیزی جز خاطره‌ای بر پهنه سپید هستی از آن برجای نمی‌ماند.
هرچند نوع برخورد نقاشانه‌ی هنرمند با موضوع دل درگرو دستاوردهای نگرش شرقی، در نگاره‌های نسخ خطی و معماری‌های بوم‌های کویری دارد اما تأثیرات هنر مدرن نیز به خوبی در آثار او هویدا است. تقسیم ابعاد معماری به سطوح تخت یادآور نگاه کوبیستی است که گاهی تا مرز انتزاع هندسی پیش می‌رود. از سوی دیگر می‌توان به واسطه‌ی همین سطوح تخت با بافت‌های تصادفی، رَد غلطک و کاردک بر بدنه بوم، مقوا و چوب، عملِ نقاش در پروسه‌ی خلق اثر هنری را تصور کرد و از این جهت این آثار چیزی از جنس هنر کنش‌گرا و رفتارنما هستند. از دیگر سو پرهیز از عمق‌نمایی و تلاش برای نشان‌ دادن بُعد به واسطه سطوح ترنس‌پرنت، ریتم آرام، ساده سازی‌های خارق‌العاده آثار نقاشی فدوی را از جنس هنر کمینه‌گرا (مینیمالیستی) می‌کند. همه چیز در این پرده‌های نقاشی ساده و عمیق است و به همین دلیل ره به امر کلی می‌برد. هر خط و سطح جلوه‌های نمادینی از حضور آدمی بر سراپرده‌ی هستی است که در مکاشفه‌ای درونی صورت بیرونی می‌یابند و در ترجمانی بصری معنویت ماده را هویدا می‌کنند.
این نگاه کمینه‌گرا در انتخاب پالت رنگی هنرمند نیز مشهود است. انتخاب تن‌مایه های اُکر، قهوه‌ای و کِرِم یادآور خاک به عنوان عنصر وجود آدمی است. حال در پرده نقاشی، خانه‌ها مأمنی برای روح می‌شوند و هر پنجره بسان روزنه‌ای برای پرواز خیال در میان ریتم سطوح می‌گردد. برای ادراک چنین فضاهایی می‌باید از عالم برون رها شد و به ادراک فضای درون پرداخت. آن‌جا که طبیعت بکر با شاخه‌های نازک درختی جوان می‌آمیزد و تعمقی رویاگونه را طلب می‌کند.
 
 
 

 
 

درباره هنرمندان : محمد فدوی

  • اقلیم هشتم
    اقلیم هشتم
  • حضار
    حضار
  • کویر
    کویر

گزارش